زندگینامه فرشادجهانبخشی قسمت اول
فرشاد جهانبخشی:
بنام خدا
((ما نسل طلائی بودیم که ایران ما را تجربه نخواهد کرد))
سالهای 1365 بود.... تاکسی پدر و مادرم را جلوی درب منزلی که در خیابان ولی عصر تهران بود پیاده کرد و مادرم وقتی مرا دید بغلم کرد و بوسید اولین سوالی که کرد چرا بعد یکسال نیامدی ده و خبری ازت نداشتیم کی بهت پول داد و چکار می کردی دست پدرم را بوسیدم و به اتاق راهنمایی کردم و همکلاسی هایم جلوی پدر و مادرم بلند شدند و مادرم همه را بوسید و نشست هم دانشگاهی هایم از خرم اباد، یزد و کاشان و..... بودند ومنزلی تیری کلنگی دارای 2 اتاق ماهانه 10 هزار تومان کرایه کرده بودم و همه آنها کنارم بودن تقریبا از خانواده های
مستضعف جامعه بودند که در رشته های حقوق، علوم سیاسی قبول شده بودند دور هم جمع شده بودیم... آنشب مادرم برای یکسال برنج منطقه را اورده بود و با روغن حیوانی مهمان رزق انها بودیم و شب که شد به پدرم گفت باید بروم سر کار با تعجب پرسید. چه کاری گفتم در یک رستوران که خرید نیاز های رستوران با من بود و بعداز ان تا نیمی از شب چهار راه ولی عصر با فروش سیگار وینستون هم کسب درآمد بود و 5 شنبه و جمعه تعطیل هم کارگر ساختمان بودم و تا عصر هم حقوق کارگری داشتم علاوه بر پرداخت کرایه منزل هم نیاز های مالی و خرج و خوراک دوستانم را می توانستم تهیه کنم.. و صاحب خانه ما چقدر مهربان نسل صاحبخانه های ان سالهای دور گاهی از ما کرایه نمی گرفت... نگاهش ترقی و توسعه ایران بود چقدر مهربانی بود و چقدر هوای حال دلمان با همه خوب بود..... من بودم و اراده ای که هم منزل کرایه کردم و هم هزینه های تحصیل ام.. مادرم را به بازار بزرگ تهران بردم و به او گفتم هر چی می خواهی بردار، و رفت یک جفت کفش برداشت و چند متر پارجه برای لباس لری.. و کفش ربل.. برای برادرهای کوچک ام خریدم... خیلی ارزان بود پول انها را دادم و به رستوانی که در ان کار می کردم بردم و جلوی پدرم غذای متنوع سوسیس و همبرگر گذاشتم.. نه پدرم خورد و نه مادرم گفت پسرم من نمی توانم از این غذاها بخورم... ناجارا کباب برای انها تدارک دیدم و چند روزی به انها خدمت کردم موقع رفتن به ترمینال جنوب همه بچه ها برای بدرقه همراهی امده اند بلیط برای اصفهان گرفتم و از اصفهان به بروحن و از آنجا به دهمان هلوسعد بروند.. موقع رفتن پدرم دست در جیب کرد و 50 هزار تومان به سوی من کشید که اینها را بگیر برای خرجی ات هنوز وقتی یادم می اید بعد سالهای فوت ایشان قطره های اشکم جاری می شود و ترمینال جنوب خاطره ای از صحنه ای بود که همیشه برای من زنده است و با ان زندگی می کنم دست در جیبم کردم که من نیاز ندارم 100 هزار تومان داشتم که به او نشان دادم جهره اش شکفته شده بود و گویا وجدانش راضی بود می خواست که ادای دین کند بمن گفت مقداری بردار، هزار تومان برداشتم و آنها رهسپار شدند و من با همکلاسی هایم به منزل برگشتیم...
من در تکاپوی هدف بزرگ بودم، من برای همکلاسی هایی نقش بردار بزرگ را داشتم که علاوه بر اراده پولادین دستم را جلوی پدر زحمت کش عشایری ام دراز نکنم و من می بایست برای هدف بزرگ یعنی حمایت از نسلی های که نباید مانند من زندگی کنند و زندگی را مانند من تجربه کنند به هدف والا می اندیشیدم من در مکتب بهمن بیگی و مراد مرجانیان آموخته بودم که در تکاپوی هدف والا قدم بردارم تا نسل بعدی زجر و تلخ دوران زندگی ما را تجربه نکند در کنار قبر پدر در حالیکه دوران سخت زندگی ام را درد دل می کردم معاون سیاسی استانداری قم، ریس دادگاه کاشان، تعدادی اساتید دانشگاه امام صادق تهران، وکلای پایه یک تهران... دست بر شانه ام گذاشتند......
ادامه دارد...... فرشاد جهانبخشی
Fury (2014)
در حالی که با یک اکت نهایی که یک درام جنگی جذاب را با چیزی شبیه به قهرمانی های اکشن جایگزین می کند، تا حدودی مخاطب را ناامید می کند، فیلم جنگی خشم تا حد زیادی به عنوان یک داستان چالش برانگیز و خشن از سرگذشت سربازان آمریکایی در روزهای رو به پایان جنگ جهانی دوم به اوج کیفیت می رسد. با افزایش فشار متفقین به آلمان، خدمه یک تانک آمریکایی رفیق کشته شده خود را با یک تایپیست جوان بی تجربه جایگزین می کنند. تنش بین خدمه جدید و نیروهای کهنه کار به اوج خود می رسد، در حالی که آن ها یک ماموریت خطرناک در پشت جبهه دشمن را آغاز می کنند. در بهترین سکانس ها، این درام جنگی روانشناختی هنرمندانه در به تصویر کشیدن آسیبهای ناشی از جنگ به شیوهای ارعابآمیز و در عین حال تلاش برای به تصویر کشیدن جنبه انسانی سربازانی که جنگ آن ها را هیولا کرده بود، بسیار بی نقص عمل می کند. جاه طلبی دیوید آیر گاهی اوقات از دسترس او فراتر است، اما خشم در نهایت تصویری مناسب از وحشت های جنگ است که جرات می کند جنبه زشت سربازانی را که در جنگ جهانی دوم جنگیده اند نیز به تصویر بکشد.
Beneath Hill 60 (2010)
یک فیلم جنگی دست کم گرفته شده استرالیایی، زیر تپه ۶۰ ، به طرز شگفت انگیزی از داستانی واقعی الهام گرفته است، داستان سربازانی را روایت می کند که در طول جنگ جهانی اول زیر خطوط دشمن در جبهه غربی تونل زدند تا بتوانند مین گذاری کنند. داستان فیلم درباره الیور وودوارد (برندان کاول)، معدنچی استرالیایی است که همسرش را برای جنگیدن در جنگ ترک میکند، جایی که او خود را مسئول گروهی میبیند که وظیفه دارند در اعماق خطوط آلمانی ها تونل بزنند تا محموله بزرگی از دینامیت را در زیر مکان استقرار دشمنان خود کار بگذارند. فضای تنگ داستان باعث ایجاد هیجانهای ویرانگر و تنگناهراسی میشود که با نیاز به کار در سکوت به منظور جلوگیری از شناسایی شدن توسط تونلسازان آلمانی که ممکن است تنها چند متر با آنها فاصله داشته باشند، تقویت میشود. فیلم Beneath Hill 60 به شکلی فوقالعاده در قالب یک داستان جذاب، پرتعلیق و از لحاظ احساسی دلهرهآور در مورد تنش غیرقابل تحمل میدان نبرد و هزینههای وحشتناک جنگ روایت می شود.
Zero Dark Thirty (2012)
کاترین بیگلو پس از شاهکار برنده اسکار خود، The Hurt Locker – که در بین بهترین فیلم های جنگی دهه ۲۰۰۰ رتبه بالایی دارد، حماسه جنگی مدرن دیگری را در قالب فیلم Zero Dark Thirty ساخت. این فیلم در واقع نمایشی دراماتیزه شده از عملیات تعقیب اسامه بن لادن در پی حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر است. مایا (جسیکا چستین)، تحلیلگر اطلاعاتی سیا، از طریق تلاش هایش برای کشف محل اختفای رهبر القاعده، در نهایت حمله موفقیت آمیز تیم ویژه تفنگداران دریایی به مجتمع محل زندگی بن لادن در سال ۲۰۱۱ را ممکن می سازد.
در حالی که از نظر صحنه های اکشن رزمی روی زمین چندان دست پری ندارد، Zero Dark Thirty همچنان به عنوان یک تریلر جنگی پرتنش بسیار قابل توجه است، در حالی که شکار اطلاعاتی را که توسط دولت ایالات متحده علیه گروه های تروریستی انجام می شود را به تصویر می کشد. این روایت فوقالعاده هوشمند است و به خاطر اشتهایش برای پرداختن به جزئیات دقیق و بازی برجسته جسیکا چستین بسیار قابل توجه است. این فیلم به خوبی یکی از بزرگترین ماموریت های نظامی و سیاسی قرن اخیر را پوشش می دهد.
Beasts of No Nation (2015)
Beasts of No Nation که ترسیمی هولناک از جنگهای مدرن در غرب آفریقا است، یک درام هوشیارکننده، به شدت تکان دهنده و چشمگشا است که از مردم میخواهد به جنایاتی که در سراسر جهان روی میدهد توجه بیشتری کنند. این فیلم جنگی داستان آگو (ابراهام عطا)، پسر نوجوانی را دنبال میکند که پس از درگیر شدن روستای کوچک محل زندگی اش در یک جنگ داخلی، مجبور میشود به یک گروه شورشی بپیوندد که یکی از طرف های درگیر در این جنگ داخلی خانمانسوز است. آگو در حالی که پیوندی عجیب با فرمانده این گروه برقرار می کند، به آرامی به یک قاتل خونسرد تبدیل می شود. در حالی که کارگردانی کری فوکوناگا گهگاه به جای ماندن در مسیر روایت ماجراهای زندگی آگو بر پوچ بودن کلیت جنگ تاکید می کند، فیلم برداری و تدوین تحسین برانگیز او تضمین می کند که فیلم در مرز یک کابوس توهم آمیز قرار می گیرد بدون اینکه هرگز ارتباطش با واقعیت را از دست بدهد. ادریس البا نیز در نقش فرمانده سربازان انقلابی نقش برجسته ای در فیلم دارد. Beasts of No Nation اولین فیلمی بود که مستقیماً در نتفلیکس منتشر شد.