دهکرد قدیم
دهکرد در جغرافیای تاریخی لر بزرگ و بختیاری
پژوهشی در پیوستگی تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی زاگرس؛ از اتابکان لر بزرگ تا شکلگیری و تحول دهکرد
به قلم
دکتر فرشاد جهانبخشی
تقدیم
به زاگرس؛
به سرزمینی که کوههایش از بسیاری از کتابها قدیمیترند، راههایش پیش از مرزهای سیاسی امروز شکل گرفتهاند و مردمانش تاریخ را نه تنها در کاغذ، بلکه در کوچ، زبان، فرهنگ، نام مکانها و حافظه نسلها حفظ کردهاند.
و به دهکرد؛
شهری که برای شناخت تاریخش، باید از خود شهر فراتر رفت و به تاریخی بزرگتر نگریست؛ تاریخی که در آن لر بزرگ، اتابکان، بختیاری، چهارمحال (چهارمحال بختیاری)، راههای زاگرس و پیوند با فلات مرکزی ایران، هر یک بخشی از یک روایت بلند تاریخیاند.
پیشگفتار نویسنده
این کتاب حاصل یک پرسش ساده آغاز شد:
دهکرد از کجا آمده است و در کدام جغرافیای تاریخی باید آن را شناخت؟
در نگاه نخست، شاید پاسخ آسان به نظر برسد. اما هنگامی که مسئله را جدیتر بررسی کنیم، درمییابیم که تاریخ یک شهر را نمیتوان تنها با نخستین سندی که نام آن شهر در آن آمده است آغاز کرد.
شهرها پیش از آنکه در اسناد ظاهر شوند، در جغرافیا شکل میگیرند.
راهها پیش از آنکه روی نقشههای رسمی ثبت شوند، توسط انسانها پیموده میشوند.
مناسبات اجتماعی پیش از آنکه دولتها آنها را در دفترهای اداری ثبت کنند، در جامعه شکل گرفتهاند.
و هویتهای تاریخی نیز معمولاً حاصل یک واقعه ناگهانی نیستند؛ بلکه در طول قرنها ساخته و بازساخته میشوند.
از همین منظر، این کتاب تلاش میکند تاریخ دهکرد را در یک قاب بزرگتر ببیند:
جغرافیای تاریخی زاگرس و لر بزرگ.
در این مسیر، اتابکان لر بزرگ نقطهای بنیادیناند؛ اما نقطه پایان نیستند.
پایان حکومت اتابکان در قرن نهم هجری به معنای پایان جامعه لر بزرگ نبود. پس از آن، ساختارهای سیاسی تغییر کردند، قدرتهای جدید آمدند، تیموریان و سپس صفویان بر بخشهایی از ایران مسلط شدند و ساختارهای ایلی نیز به شکلهای تازه سازمان یافتند.
در این میان، نام و ساختار بختیاری اهمیت فزایندهای پیدا کرد.
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) نیز در همین منظومه تاریخی قرار دارد.
و دهکرد، در قلب این جغرافیا، به تدریج به یکی از مراکز مهم منطقه تبدیل شد.
بنابراین هدف این کتاب اثبات یک ادعای ساده و از پیش تعیینشده نیست.
هدف، بازسازی یک زنجیره تاریخی است.
هرجا سند داریم، سند را مبنا قرار میدهیم.
هرجا قرینه داریم، آن را قرینه مینامیم.
و هرجا هنوز سند کافی نداریم، از تبدیل فرضیه به حقیقت تاریخی خودداری میکنیم.
اعتبار این کتاب دقیقاً در همین احتیاط است.
مقدمه
مسئلهای که باید از نو دیده شود
تاریخ مناطق زاگرسی غالباً با یک مشکل اساسی روبهروست: منابع تاریخی درباره حکومتها بیشتر از مردم عادی سخن گفتهاند.
نام پادشاهان، اتابکان، خانها و فرمانروایان ثبت شده است؛ اما درباره روستاها، راههای کوچ، جمعیتهای محلی و تحول تدریجی سکونتگاهها اطلاعات بسیار کمتری باقی مانده است.
از همین رو، تاریخ دهکرد را نمیتوان صرفاً با پرسش:
«اولین بار چه زمانی نام دهکرد در یک کتاب آمده است؟»
مطالعه کرد.
پرسش درستتر این است:
«دهکرد در چه جغرافیای تاریخی و در نتیجه چه فرآیندهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی پدیدار و سپس شهری شده است؟»
برای پاسخ به این سؤال باید چند لایه را کنار یکدیگر قرار داد:
۱. تاریخ لر بزرگ؛
۲. حکومت اتابکان؛
۳. تحولات مغول و ایلخانان؛
۴. تیموریان و پایان اتابکان؛
۵. بازسازمانیابی جوامع ایلی؛
۶. شکلگیری و تثبیت ساختار بختیاری؛
۷. جغرافیای تاریخی چهارمحال (چهارمحال بختیاری)؛
۸. راههای ارتباطی زاگرس و اصفهان؛
۹. تاریخ سکونتگاه دهکرد؛
۱۰. تحول دهکرد به شهر.
این کتاب بر پایه همین زنجیره نوشته شده است.
بخش نخست
جغرافیای تاریخی لر بزرگ
فصل اول
زاگرس؛ پیش از مرزهای امروز
پیش از آنکه ایران به تقسیمات استانی و شهرستانی امروز تقسیم شود، زاگرس شبکهای پیچیده از کوهستانها، درهها، رودها، راهها، چراگاهها و سکونتگاهها بود.
در چنین جغرافیایی، مرزهای سیاسی الزاماً ثابت نبودند.
یک حکومت ممکن بود بر یک شهر تسلط مستقیم داشته باشد، اما نفوذ آن در مناطق کوهستانی به شکل دیگری اعمال شود.
از سوی دیگر، جوامع ایلی ممکن بود در طول سال میان چند منطقه جابهجا شوند.
بنابراین در مطالعه تاریخ لر بزرگ باید میان «مرز سیاسی»، «حوزه نفوذ»، «حوزه کوچ» و «جغرافیای انسانی» تفاوت گذاشت.
این اصل در تمام کتاب مبنای تحلیل خواهد بود.
فصل دوم
لر بزرگ؛ یک جغرافیای تاریخی
در منابع قرون میانه، لرستان به دو حوزه بزرگ تقسیم شد:
لر بزرگ و لر کوچک.
لر بزرگ در بخش مهمی از زاگرس جنوبغربی قرار داشت و مرکز سیاسی اتابکان آن ایذه بود.
ایذه پیش از اتابکان نیز شهری شناختهشده بود و راههای ارتباطی زاگرس از اهمیت آن میافزود.
در نتیجه، وقتی از لر بزرگ سخن میگوییم، نباید آن را صرفاً یک عنوان قومی یا یک نام سیاسی بدانیم؛ بلکه باید آن را یک جغرافیای تاریخی بدانیم که در دورهای معین، حکومت سیاسی مشخصی نیز پیدا کرد.
بخش دوم
اتابکان لر بزرگ
فصل سوم
ظهور هزاراسپیان
خاندان هزاراسپی یا اتابکان لر بزرگ از مهمترین حکومتهای محلی زاگرس در قرون میانه بودند.
این خاندان تقریباً از میانه قرن ششم هجری تا اوایل قرن نهم هجری بر لر بزرگ حکومت کرد.
منابع تاریخی درباره این خاندان پراکندهاند و حتی در برخی تاریخها درباره تاریخ دقیق بعضی فرمانروایان اختلاف وجود دارد.
اما اصل استمرار حکومت آنان در این بازه تاریخی از مهمترین واقعیات سیاسی تاریخ زاگرس است.
مرکز آنان ایذه بود.
همین استمرار سهقرنه نشان میدهد که لر بزرگ در آن دوره یک واقعیت سیاسی ـ جغرافیایی جدی بوده است.
فصل چهارم
اتابکان و مفهوم حکومت محلی
اهمیت اتابکان در این نیست که حکومتی بزرگ در مقیاس امپراتوری ایران بودند.
اهمیت آنان در این است که توانستند در میان قدرتهای بزرگ منطقه، برای قرنها یک حکومت محلی را حفظ کنند.
سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولان و ایلخانان آمدند؛ اما اتابکان با تنظیم رابطه خود با قدرت مرکزی توانستند در بخش بزرگی از این دوره باقی بمانند.
این وضعیت برای فهم تاریخ منطقه اهمیت زیادی دارد.
زیرا نشان میدهد که جامعه و جغرافیای لر بزرگ از ظرفیت سیاسی و اجتماعی بالایی برخوردار بوده است.
فصل پنجم
ایذه؛ مرکز تاریخی لر بزرگ
ایذه فقط مرکز سیاسی اتابکان نبود.
موقعیت جغرافیایی آن در زاگرس و ارتباط آن با راههای جنوبغربی ایران، اهمیت راهبردی آن را افزایش میداد.
منابع جغرافیایی اسلامی پیش از اتابکان نیز ایذه را میشناختند.
یکی از راههای مهمی که در منابع جغرافیایی درباره آن سخن رفته، ارتباط مسیرهای میان اصفهان و شوشتر در حوزه زاگرس است.
بنابراین ایذه را باید یکی از گرههای اصلی شبکه ارتباطی جنوبغرب ایران دانست.
این مسئله بعدها برای فهم پیوندهای شرقی و غربی زاگرس اهمیت پیدا میکند.
فصل ششم
قلمرو اتابکان؛ فراتر از یک مرکز کوهستانی
در دورههایی از حکومت اتابکان، قلمرو آنان به سوی شرق گسترش یافت.
گزارشهای تاریخی از ارتباط آنان با مناطق خوزستان، کهگیلویه و نواحی نزدیک به اصفهان سخن گفتهاند.
در دوره یوسفشاه اول، از فیروزان و گلپایگان نیز در ارتباط با قلمرو او یاد شده است.
این داده به تنهایی نمیتواند ثابت کند که تمام سرزمینهای میان ایذه و اصفهان همیشه در کنترل مستقیم اتابکان بودهاند.
اما یک واقعیت مهم را نشان میدهد:
جغرافیای سیاسی لر بزرگ در برخی دورهها به سوی فلات مرکزی امتداد داشته است.
این نکته یکی از حلقههای اساسی پژوهش ما درباره تاریخ چهارمحال (چهارمحال بختیاری) و دهکرد خواهد بود.
بخش سوم
مغول، ایلخانان و استمرار اتابکان
فصل هفتم
مغولان؛ پایان لر یا تغییر نظم سیاسی؟
حمله مغول نظم سیاسی ایران را دگرگون کرد.
اما در همه مناطق، نتیجه حمله مغول نابودی کامل حکومتهای محلی نبود.
اتابکان لر بزرگ توانستند با پذیرش نظام جدید، بقای سیاسی خود را حفظ کنند.
این امر یک درس تاریخی مهم دارد:
تغییر امپراتوری لزوماً به معنای تغییر فوری جامعه محلی نیست.
ساختارهای اجتماعی و جغرافیایی ممکن است بسیار دیرتر از ساختار سیاسی تغییر کنند.
فصل هشتم
ایلخانان و اتابکان
اتابکان در دوره ایلخانی وارد رابطهای جدید با قدرت مرکزی شدند.
آنها دیگر یک حکومت کاملاً مستقل نبودند، اما همچنان نقش محلی خود را حفظ کردند.
این الگو در سراسر ایران قرون میانه دیده میشود:
قدرت مرکزی از طریق حکومتهای محلی، بزرگان و نهادهای منطقهای سرزمین را اداره میکرد.
در نتیجه، اتابکان در این دوره نه یک استثنا، بلکه بخشی از ساختار سیاسی پیچیده ایران بودند.
بخش چهارم
تیموریان و پایان اتابکان
فصل نهم
تیمور و لر بزرگ
ظهور تیمور بار دیگر نظم سیاسی زاگرس را دگرگون کرد.
اتابکان در این دوره با قدرت نظامی تیموری مواجه شدند.
قلمرو آنان درگیر جنگها و جابهجاییهای سیاسی شد.
با این حال، حکومت اتابکی تا اوایل قرن نهم هجری ادامه یافت.
فصل دهم
سال ۸۲۷ق؛ پایان حکومت، نه پایان تاریخ
در سال ۸۲۷ق/۱۴۲۴م، شاهرخ تیموری حکومت اتابکان لر بزرگ را برانداخت.
این تاریخ یکی از مهمترین تاریخهای کتاب است.
اما باید آن را دقیق فهمید:
۸۲۷ق پایان حکومت اتابکی است؛ نه پایان لر بزرگ.
با سقوط خاندان حاکم، مردم، طوایف، روستاها، راهها، زمینها و مناسبات اجتماعی ناگهان ناپدید نشدند.
آنچه تغییر کرد، ساختار قدرت بود.
از اینجا به بعد، تاریخ ما از «دودمان» به سمت «جامعه» حرکت میکند.
بخش پنجم
از لر بزرگ تا بختیاری
فصل یازدهم
خلأ سیاسی و استمرار اجتماعی
پس از پایان اتابکان، دیگر یک حکومت واحد محلی با همان عنوان پیشین وجود نداشت.
اما جغرافیای انسانی منطقه پابرجا بود.
گروههای مختلف در زاگرس به حیات خود ادامه دادند و در شرایط سیاسی جدید، مناسبات خود را بازسازمان دادند.
در چنین شرایطی، نامها و ساختارهای ایلی میتوانستند شکل تازهای پیدا کنند.
از همین جا باید تاریخ بختیاری را مطالعه کرد.
فصل دوازدهم
بختیاری؛ یک ظهور ناگهانی یا یک فرآیند تاریخی؟
بختیاری را نباید مانند یک دولت که در یک سال خاص تأسیس شده باشد مطالعه کرد.
ساختارهای ایلی معمولاً حاصل فرآیندهای طولانیاند.
طایفهها ممکن است ادغام شوند، جدا شوند، جابهجا شوند و تحت نامهای بزرگتر سازمان یابند.
از این رو، سؤال درست این نیست که:
«بختیاری در چه سالی ایجاد شد؟»
بلکه این است:
«از چه زمانی نام و ساختار بختیاری در منابع به اندازهای روشن میشود که بتوان آن را یک واحد اجتماعی ـ ایلی قابل تشخیص دانست؟»
فصل سیزدهم
شاهدهای تاریخی نام بختیاری
در پژوهش درباره قدمت نام بختیاری، برخی منابع قرون میانه اهمیت ویژه دارند.
بهخصوص گزارشهایی که در متون تاریخی مربوط به لرستان آمدهاند.
اما در اینجا باید یک اصل جدی رعایت شود:
هرگاه قرائت یک واژه در نسخههای مختلف مورد اختلاف باشد، نباید آن را بدون بررسی نسخهشناختی به عنوان سند قطعی عرضه کرد.
بنابراین در این کتاب، قدمت نام بختیاری بر اساس مجموعه شواهد بررسی میشود، نه یک نقل منفرد.
بخش ششم
صفویان و تثبیت ساختارهای ایلی
فصل چهاردهم
دولت صفوی و جامعه ایلی
با ظهور صفویان، ساختار سیاسی ایران وارد مرحله تازهای شد.
دولت مرکزی برای اداره کشور، امنیت راهها و سازمان نظامی، با نیروهای ایلی ارتباط گسترده داشت.
در چنین محیطی، ساختارهای ایلی زاگرس نیز در نظم جدید سیاسی جایگاه تازهای یافتند.
این دوره برای شناخت روند تثبیت بختیاری اهمیت زیادی دارد.
فصل پانزدهم
از ایل به ساختار سیاسی
در دورههای بعد، بختیاری به تدریج ساختار سیاسی و سازمانی روشنتری پیدا کرد.
در دوره قاجار، این ساختار به اوج سیاسی خود رسید و خانها و ایلخانان بختیاری در مناسبات قدرت منطقهای و ملی نقش مهمی یافتند.
اما این وضعیت را نباید به گذشتههای بسیار دور تعمیم داد.
ساختار سیاسی بختیاری در دوره قاجار محصول شرایط تاریخی همان دوره بود.
بخش هفتم
چهارمحال (چهارمحال بختیاری)
فصل شانزدهم
چهارمحال؛ یک اصطلاح جغرافیایی تاریخی
چهارمحال در اصل عنوانی جغرافیایی است که به چهار ناحیه تاریخی اشاره دارد:
لار، کیار، میزدج و گندمان.
این چهار ناحیه در منابع و مطالعات جغرافیایی به عنوان واحدهای تاریخی شناخته شدهاند.
بنابراین چهارمحال را نمیتوان بدون توجه به ساختار تاریخی درونی آن فهمید.
و در این کتاب، برای جلوگیری از برداشت نادرست، نام منطقه به صورت:
چهارمحال (چهارمحال بختیاری)
خواهد آمد.
فصل هفدهم
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) در جغرافیای بختیاری
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) در جغرافیایی قرار دارد که بخش مهمی از آن با حوزه زبانی و اجتماعی بختیاری پیوند تاریخی پیدا کرده است.
اما باید میان «عنوان جغرافیایی چهارمحال» و «ساختار اجتماعی بختیاری» تفاوت گذاشت.
این دو مفهوم در دورههای مختلف یکسان نبودهاند.
با این حال، در تاریخ متأخر منطقه، پیوند میان آنها چنان پررنگ شده که مطالعه یکی بدون دیگری تصویر کاملی به دست نمیدهد.
بخش هشتم
دهکرد
فصل هجدهم
دهکرد؛ مسئله اصلی کتاب
اکنون به پرسش اصلی بازمیگردیم:
دهکرد در کجای این زنجیره تاریخی قرار دارد؟
پاسخ را نباید با یک جمله قطعی و بدون سند ارائه کرد.
دهکرد را باید در چهار سطح بررسی کرد:
جغرافیای طبیعی؛
جغرافیای تاریخی؛
شبکه راهها و اقتصاد؛
تحولات سکونت و شهرنشینی.
فصل نوزدهم
نام دهکرد
درباره ریشه نام دهکرد روایتهای مختلفی وجود دارد.
برخی روایتها آن را با صورتهای کهنتر «دژگرد» یا «دهکرد» مرتبط میدانند.
اما این موضوع نیازمند بررسی زبانشناختی و نسخهشناختی دقیق است.
نباید هر روایت محلی را به عنوان حقیقت تاریخی قطعی عرضه کرد.
در یک پژوهش دانشگاهی، باید میان:
روایت سنتی،
فرضیه زبانشناختی،
و
سند تاریخی
تفاوت گذاشت.
فصل بیستم
دهکرد و شبکه ارتباطی زاگرس
موقعیت دهکرد از این جهت اهمیت دارد که در شرق زاگرس و در ارتباط با فلات مرکزی قرار گرفته است.
این منطقه از یک سو با جغرافیای کوهستانی و ایلی و از سوی دیگر با حوزه اصفهان ارتباط داشته است.
بنابراین دهکرد را میتوان در یک شبکه بزرگتر اقتصادی و ارتباطی مطالعه کرد.
این شبکه در طول زمان میتوانسته شامل:
راههای کوچ،
راههای تجاری،
مسیرهای نظامی،
و مسیرهای ارتباطی میان زاگرس و فلات مرکزی
باشد.
بخش نهم
دهکرد و پیوستگی تاریخی
فصل بیستویکم
آیا دهکرد مستقیماً زیر فرمان اتابکان بود؟
این پرسش باید با دقت پاسخ داده شود.
تا زمانی که سند مستقیم و صریحی درباره دهکرد در دوره اتابکان پیدا نشده، نمیتوان گفت:
«دهکرد در فلان سال مستقیماً تحت حکومت اتابک بوده است.»
اما میتوان سؤال دیگری را بررسی کرد:
«آیا جغرافیای دهکرد در حوزه ارتباطی و تاریخی لر بزرگ قرار داشته است؟»
این سؤال از نظر تاریخی قابل دفاعتر است و باید با مجموعهای از شواهد پاسخ داده شود.
فصل بیستودوم
جغرافیا پیش از سیاست
گاهی یک منطقه پیش از آنکه در یک سند سیاسی ثبت شود، در شبکه جغرافیایی یک سرزمین حضور داشته است.
راهها، بازارها، مراتع و سکونتگاهها الزاماً تابع مرزهای رسمی امروز نبودند.
از این منظر، دهکرد را باید در ارتباط با:
زاگرس
لر بزرگ
بختیاری
چهارمحال (چهارمحال بختیاری)
و
اصفهان
مطالعه کرد.
بخش دهم
تحول دهکرد به مرکز شهری
فصل بیستوسوم
از سکونتگاه تا شهر
شهر شدن معمولاً نتیجه یک واقعه واحد نیست.
یک سکونتگاه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که چند عامل در آن جمع شود:
جمعیت،
کشاورزی،
تجارت،
راه،
امنیت،
نهادهای اداری،
و خدمات.
دهکرد نیز باید از همین منظر بررسی شود.
رشد آن در دورههای جدیدتر را باید در ارتباط با تحولات اداری و اقتصادی منطقه فهمید.
فصل بیستوچهارم
دهکرد در عصر قاجار
در دوره قاجار، ساختارهای ایلی و دولت مرکزی وارد رابطهای پیچیده شدند.
بختیاری نیز در این دوره به یک قدرت سیاسی و نظامی مهم تبدیل شد.
در چنین شرایطی، مراکز شهری و روستایی چهارمحال (چهارمحال بختیاری) در شبکهای قرار گرفتند که از یک سو با ساختارهای ایلی و از سوی دیگر با حکومت مرکزی و اصفهان ارتباط داشت.
دهکرد نیز در همین فرآیند رشد کرد.
بخش یازدهم
از دهکرد تا شهرکرد
فصل بیستوپنجم
تحول نام و تحول شهر
تغییر نام دهکرد به شهرکرد در دوره معاصر تنها یک تغییر واژگانی نبود.
این تغییر نشاندهنده مرحلهای از تحول سکونتگاه به یک مرکز شهری و اداری بود.
نام جدید، بیانگر تغییر جایگاه شهر در ساختار اداری و اجتماعی منطقه بود.
از این مرحله، تاریخ دهکرد وارد عصر جدیدی میشود؛ عصری که دولت مدرن، تقسیمات کشوری و نهادهای اداری نقش بیشتری در تعیین جایگاه شهر پیدا میکنند.
بخش دوازدهم
نقد دیدگاههای سادهانگارانه
فصل بیستوششم
نه انکار تاریخ، نه ساختن تاریخ
دو خطای متقابل در تاریخنگاری وجود دارد.
خطای نخست:
انکار هرگونه پیوستگی تاریخی به دلیل نبودن یک سند مستقیم.
خطای دوم:
تبدیل هر قرینه به سند قطعی.
این کتاب هیچکدام را نمیپذیرد.
اگر دهکرد در جغرافیای تاریخی لر بزرگ و بختیاری قرار داشته باشد، باید آن را با اسناد و قرائن نشان داد.
و اگر سندی برای تعلق مستقیم سیاسی آن در یک دوره خاص وجود نداشته باشد، باید همین محدودیت را نیز صادقانه پذیرفت.
فصل بیستوهفتم
هویت تاریخی و مرزهای اداری جدید
یکی از اشتباهات رایج این است که مرزهای اداری امروز را به گذشته منتقل کنیم.
استانها و شهرستانهای امروزی، محصول دولت مدرناند.
اما تاریخ زاگرس بسیار قدیمیتر از این تقسیمات است.
بنابراین مطالعه دهکرد و چهارمحال (چهارمحال بختیاری) باید از مرزهای اداری امروز فراتر رود و به جغرافیای تاریخی منطقه بازگردد.
بخش سیزدهم
پاسخ نهایی به مسئله پژوهش
فصل بیستوهشتم
آیا میان اتابکان، بختیاری و دهکرد پیوستگی وجود دارد؟
پاسخ این کتاب چنین است:
پیوستگی جغرافیایی و تاریخی قابل بررسی است؛ اما پیوستگی سیاسی مستقیم در همه دورهها قابل ادعا نیست.
این دو موضوع نباید با یکدیگر خلط شوند.
اتابکان یک سلسله سیاسی بودند.
بختیاری یک ساختار ایلی ـ اجتماعی بود که در دورههای بعد صورت سیاسی پررنگتری یافت.
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) یک جغرافیای تاریخی با چهار ناحیه شناختهشده بود.
و دهکرد یک سکونتگاه بود که در این محیط تاریخی رشد کرد و بعدها به مرکز شهری تبدیل شد.
رابطه این چهار عنصر، رابطه «همانندی کامل» نیست؛ بلکه رابطه تحول تاریخی در یک جغرافیای پیوسته است.
فصل بیستونهم
بزرگترین نتیجه پژوهش
مهمترین نتیجه این تحقیق شاید این باشد که:
تاریخ دهکرد را نمیتوان از تاریخ جغرافیای پیرامونش جدا کرد.
اگر اتابکان را از تاریخ دهکرد حذف کنیم، بخش مهمی از پیشینه سیاسی زاگرس را از دست میدهیم.
اگر تاریخ بختیاری را حذف کنیم، تحول اجتماعی و ایلی منطقه را ناقص میبینیم.
اگر چهارمحال (چهارمحال بختیاری) را از این منظومه جدا کنیم، جغرافیای تاریخی دهکرد ناقص میشود.
و اگر دهکرد را فقط با تاریخ اداری معاصر بررسی کنیم، بخش بزرگی از گذشته آن نادیده میماند.
نتیجهگیری نهایی
این پژوهش از اتابکان آغاز شد، اما هدف آن اتابکان نبود.
از بختیاری سخن گفت، اما هدف آن صرفاً تاریخ یک ایل نبود.
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) را بررسی کرد، اما قصد نداشت یک عنوان جغرافیایی را جدا از تاریخ اجتماعی منطقه قرار دهد.
همه این مسیرها در نهایت به یک پرسش بازمیگشت:
دهکرد در چه تاریخی و در چه جغرافیایی معنا پیدا میکند؟
پاسخ این پژوهش چنین است:
دهکرد را باید در متن تاریخی زاگرس مرکزی دید؛ جغرافیایی که در دوره قرون میانه بخش مهمی از آن در حوزه لر بزرگ قرار داشت و حکومت اتابکان لر بزرگ نزدیک به سه قرن در آن نقش سیاسی داشت.
با پایان حکومت اتابکی، تاریخ منطقه پایان نیافت.
قدرت سیاسی تغییر کرد، اما جامعه و جغرافیا باقی ماند.
در دورههای بعد، ساختارهای ایلی و اجتماعی در قالبهای تازه بازسازمان یافتند و بختیاری به تدریج به یکی از مهمترین ساختارهای اجتماعی و سیاسی زاگرس تبدیل شد.
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) در این میان یک جغرافیای تاریخی با چهار ناحیه شناختهشده بود و در دورههای متأخر، پیوند عمیقی با حوزه بختیاری پیدا کرد.
دهکرد نیز در درون همین جغرافیا، در ارتباط با راههای زاگرس، فلات مرکزی، اصفهان و جامعههای پیرامونی رشد کرد.
بنابراین نتیجه نهایی کتاب این نیست که:
«دهکرد در تمام تاریخ مستقیماً تحت حکومت اتابکان بوده است.»
چنین گزارهای بدون سند مستقیم، از نظر تاریخی قابل دفاع نیست.
نتیجه دقیقتر و علمیتر این است:
دهکرد در جغرافیایی تاریخی قرار گرفته که تحول آن را نمیتوان جدا از تاریخ لر بزرگ، اتابکان، دگرگونیهای پس از اتابکان، شکلگیری و تثبیت ساختار بختیاری و جغرافیای تاریخی چهارمحال (چهارمحال بختیاری) فهم کرد.
و این پیوستگی، مهمترین کلید فهم تاریخ دهکرد است.
سخن آخر
تاریخ را نمیتوان با تغییر نامها از میان برد.
نامها تغییر میکنند؛
حکومتها تغییر میکنند؛
مرزها جابهجا میشوند؛
تقسیمات اداری دگرگون میشوند؛
اما جغرافیا و حافظه تاریخی، دیرپاتر از آنها هستند.
اتابکان رفتند؛ اما لر بزرگ از تاریخ محو نشد.
ساختارهای سیاسی تغییر کردند؛ اما جامعه زاگرس باقی ماند.
ساختارهای ایلی بازسازمان یافتند و بختیاری در دورههای بعد با صورت تازهای در تاریخ ظاهر شد.
چهارمحال (چهارمحال بختیاری) در درون این جغرافیا به حیات تاریخی خود ادامه داد.
و دهکرد در همین بستر، از یک سکونتگاه به یک مرکز شهری تبدیل شد.
پس اگر بخواهیم تاریخ دهکرد را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت:
دهکرد فرزند یک تاریخ منفرد نیست؛ برآمده از یک جغرافیای تاریخی چندلایه است؛ جغرافیایی که ریشههای آن را باید در تاریخ بلند زاگرس، لر بزرگ و تحولات بعدی بختیاری جستوجو کرد.
این کتاب تلاشی است برای خواندن این تاریخ، نه از روی مرزهای امروز، بلکه از روی رد پای انسان در جغرافیا.
پیوست نخست
گاهشمار فشرده کتاب
قرن ششم هجری: ظهور و تثبیت اتابکان لر بزرگ.
۶۰۰ق: آغاز دوره هزاراسپ در منابع مربوط به خاندان هزاراسپی.
قرن هفتم هجری: توسعه و تثبیت حکومت اتابکان.
قرن هفتم: حمله مغول و سپس شکلگیری حکومت ایلخانی.
دوره ایلخانی: استمرار حکومت محلی اتابکان.
قرن هشتم: رقابت اتابکان با مظفریان و دیگر قدرتهای منطقهای.
۷۹۵ق/۱۳۹۳م: بازگشت پیر احمد با پشتیبانی تیمور.
۸۰۷ تا ۸۱۱ق: دورهای از زندان و کشمکش بر سر قدرت در خاندان اتابکی.
اوایل قرن نهم: تشدید مداخله تیموریان.
۸۲۷ق/۱۴۲۴م: پایان حکومت اتابکان لر بزرگ به دست شاهرخ.
پس از ۸۲۷ق: بازسازمانیابی ساختارهای اجتماعی و ایلی.
دوره صفوی: تثبیت بیشتر ساختارهای ایلی در نظام سیاسی جدید.
دوره قاجار: افزایش نقش سیاسی و نظامی بختیاری.
دوره معاصر: رشد دهکرد و تبدیل آن به مرکز شهری مهم منطقه.
۱۳۱۴ش/۱۹۳۵م: تغییر نام دهکرد به شهرکرد.
پیوست دوم
اصل روششناختی کتاب
در این پژوهش چهار سطح از ادعا از یکدیگر تفکیک شده است:
سند
اطلاعاتی که مستقیماً از یک منبع تاریخی معتبر استخراج شده است.
قرینه
اطلاعاتی که به تنهایی اثباتکننده نیست، اما در کنار سایر شواهد اهمیت پیدا میکند.
استنباط
نتیجهای که پژوهشگر از کنار هم قرار دادن چند داده به دست میآورد.
فرضیه
دیدگاهی که برای اثبات آن هنوز به اسناد بیشتری نیاز است.
این تفکیک، بنیان علمی کتاب است.
کتابنامه پایه
حمدالله مستوفی قزوینی، تاریخ گزیده.
معینالدین نطنزی، منتخبالتواریخ معینی.
محمد بن علی شبانکارهای، مجمعالانساب.
شرفالدین بدلیسی، شرفنامه.
اسکندربیگ ترکمان، تاریخ عالمآرای عباسی.
Gene R. Garthwaite, Khans and Shahs: A History of the Bakhtiyari Tribe in Iran.
Bertold Spuler, “Atābakān-e Lorestān,” Encyclopaedia Iranica.
“Hazāraspids,” Encyclopaedia Iranica.
“Iḏeh,” Encyclopaedia Iranica.
مطالعات دانشگاهی درباره زبان و جغرافیای تاریخی چهارمحال (چهارمحال بختیاری).
پایان
دکتر فرشاد جهانبخشی















" />
























_ue08.jpeg)